سفارش تبلیغ
صبا
سوزش درد بردباری را جرعه جرعه درکش که آن اساس حکمت و ثمره دانش است . [امام علی علیه السلام]
مشخصات مدیروبلاگ
 
علی عد ا لت[353]

خبر مایه
داغ کن - کلوب دات کام
لوگوی دوستان
 

هرگز ارائه آدرس دوستان، نشانه تایید محتوا نیست.
 
لحظه های آبی فرزانگان امیدوار سیب خیال شهرستان بجنورد حسن آباد جرقویه علیا داروخانه دکتر سلیمی همفکری دیار عاشقان جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی بانوی دشت رویا مشاور جاده های مه آلود در انتظار آفتاب نغمه ی عاشقی چم مهر کانون فرهنگی شهدا اسپایکا سایت مهندسین پلیمر آبیار نظرمن عصر پادشاهان من وآینده من عشق الهی پاتوقی برای ایرونی ها دکتر رحمت سخنی ►▌ استان قدس ▌ ◄ هم نفس عکس های زیبا لنگه کفش مهندسی مکانیک ( حرارت و سیالات)-محی الدین اله دادی ستارگان دوکوهه زندگی بی ترانه... چلچراغ شهادت وبلاگ عقل وعاقل وبلاگ بایدهلو باشد شلمچه کلبه درویشی @@@نصرت@@@ ساقیانه دین و جامعه ###@جزین@### شادیهای کوچک یک خانم خونه دار یادداشتها و برداشتها تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر سجاده ای پر از یاس ثریای کویر ایران خاطرات دکتر بالتازار سلمان علی ع معیار عدل تمیشه نو _کردکوی ایساکو -فروشگاه برتر-مسیبیان کارشناس مدیریت بازرگانی: مهران حداد xXx رنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx .: شهر عشق :. مهربان سردار بی سنگر رویای شبانه پیامنمای جامع طــــــــلـــــــــبــــــــه شــــــــــــیطـــون بوی سیب @@@این نیزبگذرد@@@ upturn یعنی تغییر مطلوب حق وباطل تیغی دولبه قیدار شهر جد پیامبراسلام مطالب جالب سیاوش پورارمزد ابـــــــــــرار یادداشتهای فانوس نور اهلبیت (ع) ستاره سهیل انسان جاری نشریه حضور عطر یاس یک غزل عشق واقعه تمهیدات زیر باران (ابیات و اشعار برگزیده) بچه های خدایی قافیه باران هدهد رایحه ظهور به مشام می رسد! از کجاست؟ من.تو.خدا بلوچستان شبستان علوم و معارف اسلام برادران شهید هاشمی شهیدشاعری شهداشرمنده ایم عطش سعادت نامه کلبه تنهایی نسیم یاران صدای سکوت عشق یادداشت های من Manna مصطفی حرف آخر برای خداست... انتظار زشت است بی تو زندگی زیبای عالم حسین آباد فریدن مدیر وب حسنعلی ابراهیمی علمدار بصیر وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر اواز قطره محمد قدرتی MOHAMMAD GHODRATI سحر یه دختره تنها یک قدم تا ظهور عمارمیاندواب تـــــــکـــبـــیــر ... و همچنین گزیده ای از اشعار پسانیمایی مردود شاره کم سنه همه هستیم حدیث نفس شمیم یاس روح مناجات گروه اینترنتی جرقه داتکو نهِ/ دی/ هشتاد و هشت چفیه طلبه بسیجی شاخآبه عشق هر چی تو فکرته Note Heart ستاره سهیل پلاک 40 (سرداران بی پلاک) مکاشفه مسیح غزلیات محسن نصیری(هامون) ... یاس ... گل نیلوفر *دنـیــــای مـــــــن :) * من و خودم آتیه سازان اهواز منطقه آزاد عمومی معماری میرک لـبخنـــــــــد مــــــــــــــــاه تنهای غریب کشکول طوبای محبت نم نم باران اخلاق ، روان شناسی ، عقاید دوستی کلبه دوستان پایگاه شهید سیدمصطفی خمینی(ره) بیارجمند انجمن خیریه رهروان سیره علوی هیئت کشاورزی نوین صاعقه غفار برو بچ ادبی نــــــا کجــــــا آبـــــــاد دل مــــن ... بادله گشت هم اندیشان عرفان وادب کردکوی allah is my lord منتظر باران راهی به سوی اینده اشعار و گفتار پنجره ای رو به سپیدی فاطمیون لنجان رگ روح عــــــــــــــــــاشــــــــــــقانــــــــــــــــــــه هــا مهدی یاران داش هادی لبیک یا حسین آرمان تنها تر از همیشه ای دریغااااااااا خط خطی ها یا اباصالح ادبیات پارسال دوست امسال آشنا عدالت جویان نسل بیدار تکه ابر... تجربه های مربی کوچک آمرین به معروف و ناهیان از منکر مرامنامه عشاق آتش دل ایران سرزمین من دی ماه از جانبازی تا شهادت مهندسی متالورژِی هر چی که دلت می خواد ولایت _ وحدت _ بصیرت اسماء الحسنی پر شکسته قاموس من *یاس شیشه ای* السلام علیک یا صاحب الزمان (عج) انصار الحسین (ع) شاعر پروانه ها ASSH جلسه قرآن وعترت کاشان کارگاه داستان متعهد میم مثل مغنیه به وبلاگ من بسیار خوش آمدید مذهبی-سیاسی-فرهنگی عشقولانه،رومانتیک، هم نفس بی نفس، فرشته کوچولو شیدا ***باده عشق*** عشق پنهان پسر تهرونی در پناه آسمون انتظار نور خودمونی باهم پیربابا بر و بچه های ارزشی وکیل دادگستری و مشاور حقوقی ....راهی مقاله های تربیتی مهدی موعود شـلـغـم زازران آسمونیا عشق نامه آزاد اندیشان آسمان خیال پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان علی کوثر... اهسته اهسته خواندنی های ایران جهان مناجات با عشق مسعود رضانژاد فهادانـ فقط ما اسکی روی نور پرسپولیس زلزله محبوب هرچی دله طراحی نقشه های ساختمانی ثانیه ها... **هرچه میخواهددل تنگت اینجا هست **عاشقانه ها صداقت حرف های نگفته دلهای شکسته بارانی از غم کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود آفتاب گردون خونه باغ فقط خدا گمشده هرچه دل تنگم بخواهد پرسپولیس آسمان آبی سیاه مشق هانا زندگی کاروانی سرباز ولایت ...دختر روستا... فقط من برای تو مطالب جالب پول آفتاب نوجوونی از خودتون خنده بازار مـ جـ لـ ـه آ مـ ـا ر د A m a r d M a g a z i n e سرباز وفادار امام زمان(عج) دریادلان ولایت دل گویه های فطرسی *مظلومیت اهل البیت(علیهم السلام)* عاشقانه ها قصه های شب برای کوچولوها عاشق دیونه سـدرة المنتهی بروبچ زابل متفاوت نـــابترینـــــــــــــــــها هیئت کریم آل طاها - قم جند المهدی دغدغه شهید عباس افشار .*عکس*. الکتروتکنیک هیئت سائلان الحسین اصفهان مداح مشهد2 ورزش اسراء آسمان سرخ بسیج در روستای شیدان ««««« شب های تهران »»»»» پسر سربی اخبار روز ایران وجهان بسیجیان عملیاتی نفس رضا... جهاد ولایت پایگاه شهید کریم مینا سرشت ستاره سوخته anzalichi منتظران شهادت - واحد سیاسی ای خدای دانا ،عقل کاملی به من عنایت فرما. فکر نو مساوی پیشرفت صدای خستگی بـــُغـضِـــــ بـ ـــ ـارونـــ ــ منتظر منتظر دوستانه مبارزه با خرافه گری ..::منتظر بیداری::.. کانون علما و شهدای جامعة الزهرا(سلام الله علیها) سه ثانیه سکوت

 

الا یا ایها الساقی" عطش بر خیمه باریده

 

 

بیاور جامی از کوثر که شط از شرم خشکیده

زمین پس می‌دهد خون را ببین سرهای مجنون را

 

 

که روی دست‌نیزاران ، سر خورشیدتابیده

تو سردمدارطوفانی، امانت‌دار بارانی

 

 

نه از کج فهمی آب است اگراین را  نسنجیده

که هفتاد و دو دریا را، در آغوشت نمی‌بیند

 

 

و طغیان کرده از وقتی،عطش را درتو فهمیده

فرات از شرم می‌نالد ولی همواره می بالد

 

 

که دستان سبکبارتو را یکبار بوسیده

غروب و چشم بدخواهان، نگاه ابری‌ات غرّان
 

 

 

دعایت دود اسفندی، که در هر خیمه پیچیده

     

پس از فصل عبوراز تو، غزل بوده مرور از تو

خـدا در قطعـه‌ی نابی، تـو را عباس نامیده

 

ز محمودی


91/9/3::: 6:21 ع
نظر()
  
  

امام حسین

 

امام حسین(علیه السلام) پس از تنظیم صفوف لشکر خود، سوار بر اسب شد و مقدارى راه از خیمه‏ها فاصله گرفت، آنگاه در مقابل لشکر عمر با صداى بلند و رسا به آنان چنین فرمود:

ایها الناس! حرف مرا بشنوید، و در جنگ و خونریزى عجله مکنید تا من وظیفه خود را که موعظه و نصیحت شما است انجام دهم، و تا علت آمدنم را به این سرزمین توضیح دهم، اگر به سخنم گوش دادید و عذر مرا پذیرفتند و با من از در انصاف و عدل وارد شدید معلوم مى‏شود راه سعادت و خوشبختى را دریافته‏اند و دلیلى براى جنگ با من نخواهید داشت، لکن اگر عذرم را بپذیرفتید و از در انصاف و داد و با من وارد نشدید آنگاه مى‏توانید همه دست به دست هم بدهید و بدون مهلت تصمیم باطلتان را اجرا کنید ولى در این صورت دیگر امر بر شما مشتبه نمانده است، و پشتیبان من آن خدایى است که قرآن را نازل کرده و یار و یاور نیکوکاران است.

چون سخن امام به اینجا رسید، صداى گریه و شیون از بعضى زنان و اطفال که صداى امام را مى‏شنیدند بلند شد. لذا امام (علیه السلام) سخن خود را قطع کرد و به حضرت ابوالفضل و على اکبر دستور داد بروید زنها را ساکت کنید، به خدا قسم هنوز گریه‏هاى بسیارى در پیش دارند فلعمرى لیکثر بکاؤهن.

مغرور کسى است که گول دنیا را بخورد و بدبخت کسى است که شیفته و فریفته آن بشود، مردم! دنیا گولتان نزند که هر کس با او اعتماد کند نا امیدش مى‏سازد، و هر کس به او چشم طمع نزند بورزد مأیوس و ناامیدش مى‏کند، من شما را بر امرى مى‏بینم هم پیمان شده‏اید که خشم خدا را بر ضد خود برانگیخته‏اید، و بواسطه آن خداوند از شما اعراض کرده و غضبش را بر شما روا داشته و رحمتش را بر شما را حرام کرده است

چون زنان و کودکان آرام شدند، امام (علیه السلام) دوباره شروع به سخن کرد و پس از حمد و سپاس خداى تعالى و درود بى پایان بر محمد و آلش، و بر فرشتگان و همه پیامبران چنین فرمود:

حمد و سپاس خداى را که دنیا را محل فنا و زوال قرار داد، دنیا اهل خود را تغییر مى‏دهد و آنان را دگرگون مى‏سازد، مغرور کسى است که گول دنیا را بخورد و بدبخت کسى است که شیفته و فریفته آن بشود، مردم! دنیا گولتان نزند که هر کس با او اعتماد کند نا امیدش مى‏سازد، و هر کس به او چشم طمع نزند بورزد مأیوس و ناامیدش مى‏کند، من شما را بر امرى مى‏بینم هم پیمان شده‏اید که خشم خدا را بر ضد خود برانگیخته‏اید، و بواسطه آن خداوند از شما اعراض کرده و غضبش را بر شما روا داشته و رحمتش را بر شما را حرام کرده است. چه نیکو پروردگارى است خداى ما، و چه بد بندگانى هستید شما، شماایکه به فرمان او اقرار کرده و به پیامبرش محمد(صلى الله علیه و آله و سلم) ایمان آوردید و سپس براى کشتن اهل بیت و فرزندانش یورش بردید، شیطان بر شما مسلط شده است تا خداى بزرگ را فراموش کرده‏اید، ننگ بر شما و بر هدف شما، ما براى خدا آفریده شده‏ایم و به سوى او برمى گردیم.

پس از بیان فوق افزود: اینان مردمى هستند که پس از ایمان به کفر گرائیدند (و چون بخود ستم کرده‏اند) از رحمت خدا دور باد این قوم ستمگر. در این قسمت از خطبه، امام علت و ریشه انحراف مردم را بررسى مى‏کند و به آنان گوشزد مى‏کند که شما به خاطر طمع دنیا و وعده‏هایی که به شما داده‏اند حاضر شدید کمر به قتل فرزند پیغمبر ببندید. و خلاصه زرق و برق دنیاست که موجب شقاوت و بدبختى انسان مى‏شود.

 

امام حسین

 

قسمت سوم خطبه امام (علیه السلام) در روز عاشورا:

اى مردم! به من بگوئید من چه کسى هستم؟ آنگاه بخود آئید و خویشتن را نکوهش کنید، و ببینید آیا کشتن و هتک حرمت من براى شما جایز است؟ مگر من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ مگر من فرزند وصى و پسر عموى پیغمبر شما نیستم؟ مگر من پسر کسى نیستم که او پیش از همه مسلمانان ایمان آورد؟ و پیش از همه، رسالت پیامبر را تصدیق کرد؟

آیا حمزه سید الشهداء، عموى پدر من نیست؟

آیا جعفر طیار عموى خود من نیست؟

 مگر شما سخن پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) را درباره من و برادرم نشنیده‏اید که فرمود: این دو، سروران جوانان اهل بهشتند؟ اگر سخنان مرا تصدیق مى‏کنید، اینها همه حقند و کوچکترین خلاف واقعى، در آنهانیست، زیرا هنوز در طول عمر خود از آن روزى که فهمیده‏ام خداوند بر دروغگویان غضب کرده و دروغ را به خودش برمى‏گرداند، هرگز دروغ نگفته‏ام.

 

و اگر گفتارم را باور ندارید، اینک هنوز برخى از صحابه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) در قید حیات هستند، مى‏توانید از آنها بپرسید، از جابر بن عبدالله انصارى، ابو سعید خدرى، سهل بن سعد ساعدى، زید بن ارقم، انس بن مالک از اینان بپرسید اینها همه سخنان پیغمبر را درباره من و برادرم از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) شنیده‏اند و بدانید همین یک جمله مى‏تواند مانع شما گردد تا دست از کشتن و ریختن خون من بردارید.

 

پارازیت شمر:

در این هنگام شمر متوجه شد ممکن است سخنان امام (علیه السلام) در روحیه افراد لشکر، مؤثر واقع شود و آنان را از جنگ بازدارد، خواست کارى کند تا سخنان امام قطع شود لذا با صداى بسیار بلند فریاد زد و گفت: او خدا را روى یک کلمه عبادت مى‏کند و نمى‏داند چه مى‏گوید؟

حبیب بن مظاهر خطاب به شمر گفت: به خدا قسم من مى‏بینم که تو خدا را بر هفتاد حرف مى‏پرستى و من شهادت مى‏دهم تو راست مى‏گویى که چیزى نمى‏فهمى که او چه مى‏گوید، خداوند قلب تو را مُهر و مُوم کرده است.

 حبیب مظاهر نیز از طرف یاران امام حسین (علیه السلام) به او پاسخ داد که:

و الله انى اراک تعبد الله على سبعین حرفاً و أنا أشهد انک صادق ما تدرى ما یقول قد طبع الله على قلبک! به خدا قسم تو در گمراهى سخت و دشوارى بسر مى‏برى و تو راست میگوئى که سخن او را نمى‏فهمى زیرا خداوند قلب تو را مهر و موم کرده است.

پس از آنکه حبیب جواب او را داد، امام سخن خود را ادامه داد و فرمود:

اگر در گفتار پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) درباره من و برادرم شک دارید آیا در این واقعیت هم شک دارید که من فرزند دختر پیغمبر شمایم؟! به خدا قسم در تمام دنیا، نه در میان شما، و نه در غیر میان شما از من، پیغمبر فرزندى ندارد، واى بر شما، آیا کسى را از شما کشته‏ام که در مقابل خون او مى‏خواهید مرا بکشید؟ آیا مال کسى را حیف و میل کرده‏ام؟ یا براحتى بر کسى وارد ساخته‏ام که مى‏خواهید مجازاتم کنید؟

اى شبث بن ربعى! و اى حجار بن ابجر و اى قیس بن اشعث و اى زید بن حارث! مگر شما نبودید براى من نامه نوشتید که: میوه هایمان رسیده، و درختانمان سرسبز و خرم شده، در کوفه بر لشکریانى مجهز و آماده به خدمت وارد خواهى شد (در انتظار تو دقیقه شمارى مى‏کنیم!

در مقابل گفتار امام هم سکوت کردند و کسى جوابى نداشت، لذا امام به چند نفر از افراد ناشناس که در لشکر عمر سعد بودند و برایش دعوتنامه نوشته بودند خطاب و فرمود:

اى شبث بن ربعى! و اى حجار بن ابجر و اى قیس بن اشعث و اى زید بن حارث! مگر شما نبودید براى من نامه نوشتید که: میوه هایمان رسیده، و درختانمان سرسبز و خرم شده، در کوفه بر لشکریانى مجهز و آماده به خدمت وارد خواهى شد (در انتظار تو دقیقه شمارى مى‏کنیم!)؟!

این افراد در برابر سخنان امام پاسخى جز انکار نداشتند و لذا گفتند:

ما چنین نامه‏اى به تو ننوشته‏ایم (فقالو: لم نفعل).

امام (علیه السلام) که با انکار آنان روبرو شد با تعجب و شگفتى فرمود:

سبحان الله، بلى والله لقد فعلتم عجبا! چگونه منکر مى‏شوید به خدا قسم شما براى من نامه نوشتید.

آنگاه فرمود: اگر هم اکنون از آمدنم ناخشنودید؛ بگذارید به هر جایى از دنیا که أمن و آرام باشد، بروم.

در اینجا قیس بن اشعث گفت: یا حسین! چرا با پسر عمویت بیعت نمى‏کنى؟ با تو به دلخواهت رفتار خواهد کرد و کوچکترین ناراحتى متوجه تو نخواهد شد.

امام (علیه السلام) در جواب قیس فرمود: تو هم مثل برادرت هستى، مى‏خواهى مردان بنى هاشم بیش از خون مسلم بن عقیل را از تو انتقام بگیرند؟ لا والله لا اعطیهم بیدى اعطاء الذلیل و لا أفر فرار العبید نه به خدا قسم، نه دست در دست آنان مى‏گذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ با دشمن فرار خواهم کرد. پس از آن آیه قرآن را که داستان موسى را در برابر لجاجت فرعونیان نقل میکند قرائت فرمود:انى عذت بربى و ربکم أن ترحمون... من به پروردگار خویش و پروردگار شما پناه مى‏برم که گفتار مرا قبول نمى‏کنید، پناه مى‏برم به پروردگار خود و پروردگار شما از هر شخص متکبر و سرکشى که بروز ایمان نمى‏آورد.

در این هنگام سخن امام به پایان رسید، شتر خود را خواباند و به عقبه بن سعمان فرمود آن را عفال کند.(1)

 

پی نوشت:

1- در تاریخ طبرى، ج 7، ص 331 طبع لیدن نوشته است: در همین حال سپاه عمر سعد بر او یورش بردند و دور حسین بن على را احاطه کرده و او را مانند حلقه انگشترین در میان خود گرفتند.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 

 

 


 

 

منبع:

مقتل مقرم، سید عبدالرزاق مقرم‏ (ره)، مترجم‏: عبدالرحیم عقیقى بخشایشى


  
  

 

زمان: پنج شنبه نهم محرم الحرام 61 هجری

شمر خود را به خیام امام حسین(علیه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس و دیگر فرزندان ام البنین، می گوید: «برای شما از عبیدالله امان نامه گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را و امان نامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟»

امام حسین(علیه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می گیرد.
 

حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از  سه طرف - که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد – و یاران امام در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام (علیه السلام) برای اصحاب بسیار سودمند بود، گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (علیه السلام) می پیوندند.
 

سخن امام حسین (علیه السلام) خطاب به دشمن:
 

وای بر شما! چه زیانی می برید اگر صدای مرا بشنوید؟! من شما را به یک راه راست می خوانم، اما شما از همه فرامین من سر باز می زنید، چرا که شکم های شما از مال حرام پر شده و بر دل های شما مُهر شقاوت زده شده است .
 


کربلا 


زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجری

امام حسین(علیه السلام) با یارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنین سخن گفت: &laquo... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکیبایی را پیشه خود سازید.»

حضرت "زهیر بن قیس" را فرمانده راست سپاه، و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(علیه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه ها نزدیک می شد، ولی حضرت تیری نینداخت چون می فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم.»
 

عمر بن سعد تیر را بر کمان نهاده و به سوی یاران امام انداخت و گفت: گواه باشید که اول کسی بودم که به سوی لشکر حسین تیر انداختم!
 

سپس سپاهیان عمر بن سعد تیر بر کمان نهاده و از هر طرف یاران امام حسین(علیه السلام) را نشانه رفتند. امام(علیه السلام) فرمود: «یاران من! بپاخیزید و به سوی مرگ (شهادت) بشتابید، خدا شما را بیامرزد.»
 

در حمله اول چهار تن شهید شدند و سپس یاران باقی مانده هر کدام به نوبت به تنهایی به میدان رزم شتافته و به شهادت می رسیدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بنی هاشم رسید و آنها نیز شربت شهادت را نوشیدند.
 

امام حسین(علیه السلام) که یکه و تنها مانده بود، نگاهی به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا می کرد. حضرت برای وداع آخر به سوی خیمه ها آمد، آنگاه در حالی که شمشیرش را از غلاف بیرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نمایانی کرد. دشمن از هر طرف وی را محاصره نمود، ناگاه تیری سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالی که یکصد و چند نشانه تیر و نیزه بر پیکرش بود، نقش بر زمین گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلی پیوست. اما شیون زنان، کودکان و حتی فرشتگان الهی بلند شد.
 

«و سَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا اَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ»
 
 

منبع: کتاب مدینه تا کربلا، همراه سیدالشهداء،

 

حجة الاسلام محمدباقر روشندل

 


  
  

زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجری

هر لحظه تب عطش در خیمه ها افزون می شد،

امام حسین(علیه السلام) برادرش عباس را به همراه عده ای، شبانه حرکت داد. آنها با یک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشک ها را پر از آب کردند و به خیمه ها برگشتند.

ملاقات امام حسین(علیه السلام) با عمر بن سعد: حضرت فرمود: «ای پسر سعد! آیا با من مقاتله می کنی و از خدا هراسی نداری؟» ابن سعد گفت: «اگر از این گروه جدا شوم خانه ام را خراب و اموالم را از من می گیرند و من بر حال افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم.» حضرت فرمود: «تو را چه می شود؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد ... گمان می کنی که به حکومت ری و گرگان خواهی رسید؟ به خدا چنین نیست و به آرزویت نخواهی رسید.»

سخن امام حسین (علیه السلام) با یارانش: ای بزرگ زادگان! صبر پیشه کنید که مرگ جر پلی نیست که شما را از سختی و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت های همیشگی آن می رساند.


  
  

عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد که مضمون آن چنین است: من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که مأمورانی برگزیده ام که هر روز وضعیت را به من گزارش کنند.

حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می گیرد تا نزد طایفه ای از بنی اسد - که در آن نزدیکی ها زندگی می کردند - رفته و آنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبیب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان برید و به یاری حسین بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آنِ شما باشد.» تعداد90 نفر بپا خواستند و حرکت کردند، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبیب به نزد حضرت رسید و جریان را تعریف نمود. امام گفت:«لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.»
 

نامه امام حسین(علیه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفیّه و بنی هاشم:
 

... مثل این که دنیا اصلاً وجود نداشته(اینگونه دنیا بی ارزش و نابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست.
 

حضرت "زهیر بن قیس" را فرمانده راست سپاه، و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(علیه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه ها نزدیک می شد، ولی حضرت تیری نینداخت چون می فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم.»
 


91/9/1::: 12:24 ص
نظر()
  
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ 22 بهمن بر همتون مبارک
+ میخاستم اولین کسی باشم که عیدو تبریک گفته بهتون مبـــــــــــارکتون باشه عیدی ما فراموش نشه!!!
+ سلام
+ شعار بزرگ ژاپنیها: اگر یک نفر می تواند کاری را انجام دهد, تو هم می توانی آن را انجام دهی. اگر هیچ کس نمی تواند کاری را انجام دهد, تو باید آن را انجام دهی. نسخه ایرنی این شعار: اگر کسی می تواند کاری را انجام دهد, اجازه بده آن را انجام دهد. اگر کسی نمی تواند کاری را انجام دهد, چرا ما وقتمان را برای آن تلف کنیم؟!!!!
+ سلام